تبليغاتX
پسافو

پسافو

تجربه ای برای نگاهی دیگر

سختمان آمده تا تو هستی و من نمی توانم تو را..

قصه به جایی رسید که من خوابم برد و تو هنوز با کسی بیدار بودی.گرگم به هوا زیر کرسی زمستان را روایات فراوان نموده اند چنان که معتبر است بقا عالم و آدم راست . القصه  من خوابم برد و  تو  و الخ...

زمستان بود و سرما و دل من    دلش با هیزم خیس تو خوش بود

گرفتم بهر تو صد سر به از هم         ولیکن  ناوک  تیغ تو کول بود

چنان که نیافتد و بست نشود  با آب دهان هم میسر نمی شود پس اینهمه در مدح  امرداد نگویم که در زاویه صندوق خانه مارا و تو را و  بگذریم..هر چند دامن وصلت کوتاه و سر ما دراز.

(ادامه دارد)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 2:53  توسط امیر  | 

شاید من نیز به خواب هزاره ام!

گاه گداری بین دو ژست روشنفکری و کودک درون یا شاید سانتی مانتالیسم  ارتباطی تنگ برقرار میشود. جایی که  ایده آل ها ی نوستالژیک بچه گی با مدینه فاضله ذهن روشنفکری به هم می رسند. همه ما وقتی گیر میکنیم گریزی اینچنینی را در نوشته هایمان پیدا میکنیم.ببخشید اگر جمع بستم!در جوامع باز نوشته ها به سمت و سوی تفکر  ایجاد جهان های متفاوت میرود که سیر تکاملی اش  در مباحث دیگر علوم بشری ادامه می یابد . اما در جوامع بسته آنقدر در گذشته می گردد تا نمونه ای پیدا  و مرهمی بر روزگار خویش کند..

پی نوشت: شاید خواننده آگاه و مطلع تعاریف علوم اجتماعی بتواند کلی از تعریف روشنفکری و مباحث دیگر در این متن ۵ خطی  ایراد بگیرد که همه اش هم درست باشد اما غرض من چیز دیگری است که خود کتابی می خواهد برای گفتنش.پس امیدوارم تنها تلنگری باشد برای کسی که خوب می داند و خوب مینویسد.  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 2:48  توسط امیر  | 


حالا که این نامه را مینویسم تازه از دماغ فیل افتاده ام. نگران نباش همه جایم سالم است و برای همخوابگی مشکلی ندارم. اما بعد, گفته بودی چو بیایم غم دل برود و دیر آمدم حالا کجا؟ راویان از رفتن غمت گفته اند و جای دگرت.شکر خدای که ماجرا تراژدی قرن نشد و قیمت سهام اداره پشم ریسی بالا رفت.اگر که نکردی از احوال ما حالی, جایت خالی شراب تلخ هر دومان را که من بودم و یک حالیه خوب انداخت جایی که 125 هم دردت را دوا نکرد...ادامه دارد
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 23:38  توسط امیر  | 

کم کم پیدام میشه ..

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 0:40  توسط امیر  | 

سالی که نکوست...

نمیدانم امیدوار باشم یا نگران...ولی کاش انسان باشم با همه سختی هایش..سلامت باشید و مهربان..
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 12:8  توسط امیر  | 

اشتیاق دوباره.

بالاخره ما هم طعم تهیه کننده گی کم کم اومد زیر زبانمون. البته اگه مشکلی پیش نیاد.  کار مشترکی با انجمن سینمای جوان تهران.فعلا تو مرحله پیش تولیده و فیلم برداری اواخر اسفند شروع میشه.بهتره تا ۱۰۰درصد نشده حرفی درباره اش نزنم.

شروع این فیلم کوتاه  حتی کار کردن تو داروخانه رو واسم راحت تر کرده!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 2:18  توسط امیر  | 

دو تا طرح کوچک مربوط به مرمت هست که طرح هاشو دارم اتود میزنم. هرکدام شاید دو دقیقه بشه. هر دو طرح یک خطی دارند که توی یکیش موقیت کمیک به تراژدی ختم میشه تو یکی دیگش تعلیق بوجود میاد. البته اگه بتونم در بیارم  چون  توی دو دقیقه کار خیلی سختیه.

خوب پس فهمیدید من چیکار میکنم.!!!

نمیدونم شما تاحالا سرکارتون با آگاهی افتاده یا نه اما تجربه تلخ و جالبی  واسم بود. یک طرح آموزنده از توش درآوردم!!!!!!بالاخره ما هم تعهدی داریم!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 19:17  توسط امیر  | 

بهانه ای برای شروع مجدد!

وقتی هیچ دلیلی برای تنبلی نداری جایت را مقداری  عوض میکنی شاید بهتر شود. برای شروع بهتر است یادی از تیرداد  نصری بکنم بدون هیچ قصد بررسی هم اینکه بسیار دوستان هستند و هم اینکه مرا آنچه شایسته اش باشد ندارم. تنها تکه شعری از خودش :

سر انگشتها ی مرا
به آتش سخت
چيده اند
امّا دوباره آن گل زنده كه عطر شما پيرهنش بود
چيزي به قلب من آموخت
كه من
قد كشيده ام

هر با ر
شعری    برای اينهمه كه شماييد     می گويم
خاكستری كه درقلمم لانه كرده
                               بال زنان
به كرانه های دور می كوچد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 13:38  توسط امیر  |