تبليغاتX
پسافو - سختمان آمده تا تو هستی و من نمی توانم تو را..

پسافو

تجربه ای برای نگاهی دیگر

سختمان آمده تا تو هستی و من نمی توانم تو را..

قصه به جایی رسید که من خوابم برد و تو هنوز با کسی بیدار بودی.گرگم به هوا زیر کرسی زمستان را روایات فراوان نموده اند چنان که معتبر است بقا عالم و آدم راست . القصه  من خوابم برد و  تو  و الخ...

زمستان بود و سرما و دل من    دلش با هیزم خیس تو خوش بود

گرفتم بهر تو صد سر به از هم         ولیکن  ناوک  تیغ تو کول بود

چنان که نیافتد و بست نشود  با آب دهان هم میسر نمی شود پس اینهمه در مدح  امرداد نگویم که در زاویه صندوق خانه مارا و تو را و  بگذریم..هر چند دامن وصلت کوتاه و سر ما دراز.

(ادامه دارد)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 2:53  توسط امیر  |